شروعي شيرين و انتظاري دوست داشتني .... (1/10/91)
امروز تصميم گرفتم كه خاطرات اين دوران شيرين را بنويسم . اون روزي كه دوستم اين دفتر را به من هديه داد هيچ وقت فكر نميكردم كه خاطرات بهترين دوره زندگيم را داخل آن بنويسم . ميدونم كه چندين سال ديگه وقتي اين دفتر را ورق ميزنم و خاطراتش را مرور مي كنم لبخندي زيبا بر لبم و برقي درخشان در چشمم خواهد بود و فكر كنم خواندن آن براي شما نيز جالب باشد . امروز آخرين روز از سه ماهه اول بارداريم را پشت سر مي گذارم و من و بابايي الان تقريبا 2 ماهه كه فهميديم داريم به شما ميرسيم و يك ماه پيش نيز به شدت سورپرايز شديم چون بعد از 1 سال كه منتظر اومدنتون بوديم خدا بهمون يک جايزه دوست داشتنی داد و ما متوجه شديم كه شما 2 تا هستين و ما بايد منتظر دو ني ن...
نویسنده :
نگارینا
14:06

