خاطرات ما و ني ني هامون

مامان نگران

1391/11/7 10:30
نویسنده : نگارینا
401 بازدید
اشتراک گذاری

سلام جوجه هاي ماماني

ديروز كه رفته بوديم بيرون تا كفش بخريم يه جا كه بابايي با ما نبود خوردم زمين پاي راستم پيچيد و با زانوي چپم اومدم روي زمين. پاي راستم خيلي درد ميكرد ولي بيشتر از اوني كه به اون فكر كنم سعي ميكردم مطمئن بشم كه شما حالتون خوبه يا نه ؟بغل يه آقايي توي پياده رو داشت ميرفت بنده خدا وقتي ديد من ايستادم فكر كرد از پادرد نميتونم راه برم در حاليكه من داشتم فكر ميكردم اگه بلايي سر شما اومده باشه من هيچ وقت خودم نمي بخشم مشغول تلفن خلاصه كه ديگه حوصله اينكه كفش بخرم را نداشتم .

راستي يادم رفته بود بهتون بگم ماماني براي آزمون نظام مهندسي ثبت نام كرده چشم اميدش ايندفعه به شماست كه كمكش كنين تا قبول بشه لبخند آخه خيلي كار داريم و سرمون شلوغه  هم دنبال خونه ميگرديم ، هم براي خوشگلام دارم تيتيش قشنگ با مامان بزرگ ميخرم و هم ميخوام درس بخونم و امتحان بدم و تازه همه اين كارها را بايد عصر ها بعد از كار انجام بدم تعجب اما تا وقتي كه بدونم شما اذيت نميشيد اين كارها را ميكنم چون من دوست دارم پسرهام قوي و مرد باشن و از حالا بتونم روشون حساب بازكنم پس هر وقت كه ديديد داريد خسته ميشد به ماماني بگين تا باهم استراحت كنيم ...

پي نوشت :

1- يادتون باشه قول دادين به مامان كمك كنين امتحان را قبول بشه خیال باطل

2- وقتي امروز به شما گفتم جوجه هاي من تصور كردم كه براتون از اين جوجه رنگي هاي خوشگل بخرم وااااااااي چقدر خوش بگذرونيم قلب ولي مثل باباييتون جوجه ها را نكشيد ها گناه دارن مشغول تلفن .....

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

خاله ماهی
7 بهمن 91 17:26
ای بابا... مراقب پسرامون باش .... خدا رو شکر که چیزی نشد . نبینم گل پسرها رو اذیت کنی .
خاله زهرا
8 بهمن 91 9:37
خواب دیده ام دست های من آشیانه تو می شود. قطره قطره قلب کوچکم آب و دانه تو می شود دعاي جوجه هات حتماً قبول ميشه
خاله نگین
18 بهمن 91 17:47
الهی قربونشون برم نخودچیارو خودشون جوجو ان، جوجو هارو نمی کشن مامان نگار، مثه باباشون که جوجوی خاله نگینو کشت