گل پسرهاي مامان
گل پسرهاي ماماني امروز داشتم فكر ميكردم كه معني جديدي از عشق را وجودم داره تجربه ميكنه كه با عشقي كه به خدا و به همسر و به مردم و حتي به پدر و مادر دارم يكم متفاوته و اون هم عشق من به شماست 
اين عشق نه تنها عشق و علاقه ام را به بقيه كم هم نكرده بلكه رنگ و بوي خاصي هم به آنها داده يعني اينكه با وجود شما ، رابطه من با خداي مهربونم محكمتر شده و بيشتر از هميشه خودم را محتاج لطف او ميدانم چون تنها كسي كه ميتونه محافظ شما باشه اون يكتاي بي همتاست 
يا من باباييتون را يه جور ديگه اي دوست دارم و حتي وابستگي ام بهش زيادتر شده و حتي نسبت به مهربوني يا بي توجهي هايش خيلي حساس تر هم شده ام
كه شايد براي بابايي تحمل اين رفتارهاي من سخت باشه ولي من در حالتي كه باشم دوستش دارم 
و يا اينكه معني توجه و علاقه مامان و بابام را بهتر درك ميكنم و عمق عشق و علاقه و نگراني هاشون را بهتر ميتونم بفهمم . خلاصه اينكه بركت حضور شما از الان در لحظه لحظه هاي زندگيم حس ميشه پسرهاي گلم .
راستي امروز ميخواستم در مورد يكي ديگه از خاله هاي مهربونتون بنويسم . آخه شما غير از خاله نگين خاله هاي زيادي داريد چون كلا" مامانتون دوستهاي خوب زياد داره، اون هم خاله زهراست . يكي از خاله هاي خوبتون كه هميشه حال شما را مي پرسه و وبلاگتون را ميخونه و متنهاي قشنگي هم براتون مي نويسه مطمئنم كه وقتي بزرگ شديد و بخونيد خيلي خوشتون خواهد آمد
به اميد آن روز .......

گل پسرهاي مامان
