دلبندان من سلام (19/10/91)
امروز من تصميم داشتم از اداره بعد از مدتها برم و يه گشتي تو مجتمع هاي اطراف بزنم و براي خودم خريد بكنم اما نميدونم چرا از وقتي فهميدم شما دو تا وروجك دارين ميايين فقط دوست دارم براي شما خريد كنم و پولهايم را پس انداز ميكنم تا براتون بتونم وسايل قشنگ بخرم ؛ خلاصه اينكه من رفتم و برگشتم و هيچي نخريدم و در تمام مدت راه به ياد سالهاي پيش افتاده بودم كه مامانم به قصد خريد براي خودش از خونه ميرفت بيرون ولي آخر شب همه پولهايش را براي ما سه تا خريد كرده بود و آنقدر ذوق زده بود كه انگار بهترينها را براي خودش خريده و من هميشه بهش غر ميزدم اما تازه امروز تونستم دركش كنم . خدا همه مامان باباهاي مهربون را بالاي سر بچه هاشون سالم و سلا...
نویسنده :
نگارینا
12:17

